اخبار مطبوعات
شنبه 21/9/89: با همکاري شهرداري محترم ناحيه 4 منطقه 5 تهران يک دستگاه قاصدک کتاب به مناسبت ماه محرم و ايام سوگواري در خيابان فردوس غرب مستقر شد. قاصدک کتاب در اين محل با نام ... ادامه
يک شنبه 22/9/89: يک دستگاه قاصدک کتاب به مناسبت ماه محرم و ايام حسيني با هماهنگي ناحيه 3 منطقه 6 شهرداري تهران در ميدان ولي عصر ابتداي خيابان کريمخان زند مستقر شده است. ارائه کتب ... ادامه
دوشنبه 15 آذر 1389، با همکاری ناحیه 2 مطقه 5 شهرداری تهران یک دستگاه قاصدک کتاب در منطقه شهر زیبا مستقر شد. با توجه به نیاز شهروندان به کتاب و در دسترس نبودن کافی کتابفروشی، ... ادامه
برای اینکه مطالب جدید در بخشهای مختلف سایت مجله ارگان الکترونیک مجتمع مطبوعات تخصصی را از دست ندهید، کافی است در خبرنامه سایت مجله ثبت نام کنید.

» اخبار مطبوعات
با مرور خاطراتي از مترجم فقيد، نشست «رضا سيدحسيني در آيينه‌ي آثارش» برپا شد

دوشنبه 21 ارديبهشت 1388: نشست «رضا سيدحسيني در آيينه‌ي آثارش» روز گذشته (يكشنبه، 20 ارديبهشت‌ماه) در شهر كتاب مركزي برگزار شد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، علي‌اصغر محمدخاني در سخناني در اين نشست تصريح كرد: پس از درگذشت رضا سيدحسيني از اين‌كه او مترجمي بزرگ و انساني صميمي بود، ياد و عنوان شد كه آثارش همواره تأثيرگذار بوده است. همچنين دوستاني درباره‌ي روحيه جوان سيدحسيني سخن گفتند و از حضور او در عرصه‌هاي مختلف فرهنگي ياد كردند كه همواره اين حضور كارگشاي اصحاب فرهنگ و ادب بوده است.

او متذكر شد: استاد سيدحسيني هم به طول فرهنگ و هم به عرض فرهنگ توجه داشت؛ او هم از «تاريخ بلعمي» مي‌گفت و هم از «آزاده‌ خانم» و درواقع ادبيات كلاسيك را به ادبيات معاصر پيوند داد و همچنين آن‌ها را به خوبي تدريس مي‌كرد. او آثار گذشته را خوب مي‌شناخت و به آثاري كه در زمان معاصر خلق شده‌اند، نيز توجه ويژه‌اي داشت.

محمدخاني در پايان متذكر شد: ما در حوزه‌ي تاريخ ادبيات‌نويسي و سبك‌شناسي، كارهاي كمي انجام داده‌ايم كه بخشي از آن را سيدحسيني در «مكتب‌هاي ادبي» انجام داده است.

در ادامه‌ي اين نشست، فتح‌الله مجتبايي درباره‌ي كتاب «شكوه سخن» لانگينوس كه سيدحسيني آن را ترجمه كرده است، سخن گفت.

او در آغاز به سابقه‌ي دوستي‌اش با رضا سيدحسيني اشاره و عنوان كرد: سخن گفتن درباره‌ي دوستي عزيز كه درگذشته است، كار آساني نيست. دوستي من با سيدحسيني سابقه‌اي 50، 60 ساله دارد و آشنايي‌ام با ايشان توسط عبدالله توكل و محمد قاضي انجام گرفت. اولين ديدار ما در انجمن فارغ‌التحصيلان دانشسراي عالي بود كه در آن زمان، روزنامه‌ي مهرگان منتشر مي‌شد و محمد درخشش افرادي را در دفتر روزنامه جمع آورده بود و تعدادي از آن‌ها توسط آل ‌احمد به آن‌جا دعوت شده بودند كه خاطرم هست محمود عنايت برادر حميد عنايت، عبدالله توكل، محمد قاضي، رضا سيدحسيني و بنده در آن‌جا بوديم كه اولين‌بار سيدحسيني را آن‌جا ديدم و بعد از آن هم اين ارتباط در دوره‌ي دوم مجله‌ي سخن ادامه پيدا كرد كه وي سردبيري آن را بعد از ابوالحسن نجفي به عهده داشت. اين همان زماني بود كه سيدحسيني مشغول نگارش «مكتب‌هاي ادبي» بود و من هم «بوطيقا»ي ارسطو را در دست ترجمه داشتم و غالبا بحث‌هايي كه با هم داشتيم، درباره‌ي كتاب لانگينوس بود و سيدحسيني از همان روزگار به اين رساله علاقه‌ي فراوان داشت.

اين نويسنده و پژوهشگر در ادامه افزود: البته ما گاهي هم در منزل ايشان مزاحم‌شان مي‌شديم؛ منتها من 20 سالي در ايران نبودم و هنگامي كه آمدم، ديدم سيد مشغول كار كارستان «فرهنگ آثار» است.

مجتبايي در ادامه، سخنان خود را با بحث درباره‌ي رساله‌ي لانگينوس دنبال كرد و از آن به عنوان رساله‌اي مهم در حوزه‌ي نقد ادبي ياد كرد كه بعد از دوران هلنيستي به نگارش درآورده است.

او سپس به تبيين سابقه‌ي سخن‌سنجي و نقد ادبي در يونان باستان پرداخت و به آراي فلسفي ارسطو و افلاطون درباره‌ي سخن‌سنجي و نقد اشاره‌اي كرد و در توضيحي درباره كتاب «بوطيقا»ي ارسطو گفت: «بوطيقا»ي ارسطو بخش‌هاي ديگري داشته كه گم شده است و اخيرا بخش مربوط به كمدي اين اثر ارسطو پيدا شده كه رضا سيدحسيني هرجا مرا مي‌ديد، مي‌گفت اين بخش را در كنار ترجمه‌ي «بوطيقا» منتشر و عرضه كنم و اميدوارم كه بتوانم اين بخش مربوط به «بوطيقا» را در چاپ دوم آن ارائه كنم.

مجتبايي سرانجام خاطرنشان كرد: لانگينوس به همراه يكي دو تن ديگر درواقع سرآغازگر يك حركت اعتراضي عليه ارسطو پس از دوران هلنيستي بودند و لانگينوس معتقد است هنر هم بايد بيان قليان روحي هنرمند باشد و هم اين‌كه هنرمند از صنايع بديع براي بيان استفاده كند.

اما «ضدخاطرات» كتاب آندره مالرو ترجمه‌ي مشترك ابوالحسن نجفي و رضا سيدحسيني بستري براي مرور خاطرات نجفي با سيدحسيني شد.

ابوالحسن نجفي در اين‌باره گفت: دوستي و آشنايي من با مرحوم سيدحسيني از حدود 60 سال پيش آغاز مي‌شود. من با مرحوم عبدالله توكل در دانشگاه تهران هم‌كلاس بودم كه ايشان واسطه‌ي آشنايي بنده با سيدحسيني شد كه فكر مي‌كنم اواخر سال 1328 بود. اين آشنايي به دوستي 60ساله انجاميد. آن‌ زمان هردو مجرد بوديم و فرصت بسياري داشتيم. تقريبا هر روز يا هفته‌اي چهار، پنج روز يكديگر را مي‌ديديم و اغلب درباره‌ي نوشته‌هاي يكديگر صحبت مي‌كرديم. يادم مي‌آيد سيدحسيني كتاب «جاده‌ي تنباكو» را ترجمه كرده بود كه درباره‌ي آن ترجمه‌اش اظهارنظر كردم و او هم درباره‌ي نوشته‌ها يا ترجمه‌هاي من صحبت مي‌كرد كه برايم مغتنم بود.

اين مترجم در ادامه افزود: در سال‌ 1330 ما با هم در جلسه‌هاي مجله‌ي فرهنگ نو شركت مي‌كرديم. در يكي از آن نشست‌ها گفت، در كتابي به زبان تركي استانبولي از اثري به نام « مكتب‌هاي ادبي» صحبت شده است و مي‌خواهم آن را ترجمه كنم كه من خيلي تشويقش كردم و گفتم بخشي از آن را ترجمه كند و به مجله‌ي فرهنگ نو بدهد كه آن روزها توسط جامعه‌ي ليسانسه‌ي دانشسراي عالي منتشر مي‌شد. زمان گذشت تا اين‌كه كودتاي 28 مرداد سال 32 اتفاق افتاد و ما كم‌تر همديگر را مي‌ديديم. بنده با دوستاني انتشارات نيلا را پايه‌گذاري كردم كه درواقع من هم جزو بنيانگذاران اين انتشارات هستم و به سيدحسيني پينشهاد كردم «مكتب‌هاي ادبي» را براي انتشار به نيلا بدهد كه او در جواب گفت، از ترجمه‌ي منتشرشده در نشريه‌ي فرهنگ نو راضي نيست و خوب است با منابعي ديگر آن را تكميل كند. به هرحال، آن ترجمه انجام شد و كتاب كه چاپ اول آن زياد هم حجيم نبود، منتشر و با استقبال زيادي مواجه شد. «مكتب‌هاي ادبي» خيلي ‌زود ناياب شد. او در چاپ‌هاي بعدي، كتاب را با منابعي كه به دست آورده بود، كامل‌تر كرد.

نجفي خاطرنشان كرد: هنگامي كه كتاب «ضدخاطرات» آندره مالرو در سال 1967 ميلادي / 1346 خورشيدي در فرانسه چاپ شد، به عنواني يك حادثه‌ي بزرگ ادبي به شمار رفت. من و سيدحسيني بدون اين‌كه از كار يكديگر اطلاع داشته باشيم، هر دو متن فرانسوي كتاب آندره مالرو را تهيه كرديم و من فكر كردم كه كتاب را بايد ترجمه كنم؛ غافل از مشكلاتي كه در ترجمه‌ي اثر در انتظارم بود. صفحه‌هاي نخست به راحتي پيش رفت؛ اما در ادامه به مشكلاتي برخوردم؛ بنابراين از ادامه‌ي ترجمه آن منصرف شدم. بعدها متوجه شدم كه رضا سيدحسيني هم علاقه‌مند به ترجمه‌ي اين اثر بوده و به يكي از دوستان گفته كه آن را ترجمه مي‌كند و بعدها ترجمه‌ي اين اثر را در مجله‌ي تماشا منتشر كرد.

او يادآور شد: شخص ديگري نيز به فكر ترجمه‌ي «ضدخاطرات» افتاد كه 90 صفحه از اين كتاب 600صفحه‌يي را ترجمه كرد و در مجله‌ي تماشا آن را انتشار داد؛ اما ديگر از ادامه‌ي كار منصرف شد كه يا به دليل مشكلات كار برايش بوده يا اين‌كه جايي شنيده‌ام مترجم گفته بود كه اين اثر با ديدگاه‌هاي سياسي‌ام همخواني ندارد؛ پس آن را ترجمه نمي‌كنم. مجله‌ي تماشا چند مترجم را معرفي كرد تا اين كار را به انجام برسانند؛ اما سرانجام كار به گردن رضا سيدحسيني افتاد و رييس راديو و تلويزيون وقت از او خواهش كرد كه اين ترجمه را به عهده بگيرد كه البته كار دشواري بود؛ به طوري كه اگر مي‌خواست بخش‌هايي از آن را ترجمه كند و در هر شماره‌ي تماشا منتشر شود، تمام وقت سيدحسيني را مي‌گرفت و خودش تعريف مي‌كرد كه در هفته يك ‌روز به راديو و تلويزيون مي‌رفتم و بخش‌هايي از كتاب را ترجمه مي‌كردم. همه‌ي اين ماجراها كه شرح شد، پيش از انقلاب بود، تا اين‌كه سال 59، عليرضا حيدري - مدير انتشارات خوارزمي - به فكر افتاد اين كتاب را دربياورد. مجله‌ي تماشا را گرد آورده بود و به سيدحسيني گفته بود كه مي‌خواهم آن ترجمه را در كتابي منتشر كنم كه سيدحسيني در پاسخ گفته بود از اين ترجمه راضي نيستم و ضرورت دارد كه كتاب از نو ترجمه شود و با پيشنهاد مديريت خوارزمي و استقبال سيدحسيني، بنده هم در ترجمه‌ي اين اثر با او همكار شدم و قرار شد كه كتاب را از اول تا آخر ترجمه كنيم.

اين عضو پيوسته‌ي فرهنگستان زبان و ادب فارسي در ادامه يادآور شد: كتاب‌هاي زيادي را هم من و هم سيدحسيني ترجمه كرديم؛ اما اين اثر دشوارترين ترجمه‌اي بود كه پيش ‌رو داشتيم. ولي اين‌كه چرا نام كتاب «ضدخاطرات» شد، بايد عنوان كتاب را «غيرخاطرات» انتخاب مي‌كرديم؛ اما به هرحال عنوان «ضدخاطرات» انتخاب شد. درواقع نويسنده‌ي كتاب نمي‌خواسته خاطرات بنويسد. به يك معنا حتا اين‌ها خاطرات شخصي هم نيست و به نوعي مي‌توان گفت نگاهي به جهان معاصر با ديد خاصي است كه آندره مالرو دارد.

نجفي يادآور شد: مي‌شد مانند ترجمه‌ي انگليسي و عربي از آوردن توضيحات در ترجمه‌ي فارسي صرف‌نظر كرد؛ اما براي فهم مخاطب فارسي‌زبان، توضيحات را در پاورقي كتاب آورديم. آن زمان هم به كتاب‌هاي مرجع دسترسي نداشتيم. بعد از انقلاب بود و بسياري از كتابخانه‌هاي دانشگاه‌ها تعطيل بود و هرچه در اختيار داشتيم، به كار برديم. در مجموع، سه سال كار ترجمه‌ي اين اثر طول كشيد.

اين مترجم در پايان به تبيين چگونگي انجام ترجمه و روش كارشان در اين ترجمه‌ي مشترك پرداخت.

تهمورث ساجدي نيز درباره‌ي «مكتب‌هاي ادبي» سيدحسيني گفت: هنگامي كه سيدحسيني شروع به ترجمه‌ي اين اثر كرد، بيلان كاري او با عبدالله توكل در حوزه‌ي ترجمه يكي بود و او به تشويق دوستان به سمت «مكتب‌هاي ادبي» رفت.

او در بخش ديگري از سخنانش به مقدمه‌اي كه سپهبدي در چاپ نخست «مكتب‌هاي ادبي» مي‌نگارد، اشاره كرد و به توضيحي درباره‌ي آن مقدمه در چاپ نخست «مكتب‌هاي ادبي» پرداخت.

اين مترجم در ادامه با بحث درباره‌ي مكتب‌هاي ادبيات فرانسه سخنانش را دنبال كرد و درباره‌ي «مكتب‌هاي ادبي» رضا سيدحسيني اظهار كرد: «مكتب‌هاي ادبي» كه در سال 76 منتشر مي‌شود، نسبت به چاپ‌هاي قبلي يك دگرديسي كامل دارد، كه درواقع ابتدا تاريخ ادبيات فرانسه و در وهله‌ي بعد، تاريخ ادبيات آمريكاي لاتين و تا حدودي غرب را دربر مي‌گيرد.

ساجدي متذكر شد: كار سيدحسيني علاوه بر اين‌كه تأثير خاصي در حوزه‌ي ادبيات و نقد ادبي داشت، مورد استفاده‌ي دانشجويان نيز قرار مي‌گيرد.

همچنين مهشيد نونهالي در سخناني درباره‌ي «دايرة‌المعارف هنر و ادبيات» كه تنها كار ترجمه‌ي جلد نخست آن به انجام رسيده است، سخن گفت و اظهار كرد: «دايرة‌المعارف هنر و ادبيات» ناشناخته‌ترين اثر استاد رضا سيدحسيني است كه پيشنهاد ترجمه‌ي اين اثر را ايشان داد؛ اما پس از انتشار جلد نخست، به دليل كمبود بودجه، كار عملا متوقف شد و كسالت ايشان هم مزيد بر علت شد كه كار آن‌طور كه بايد، پيش نرود؛ هرچند رضا سيدحسيني معتقد بود اين اثر هم مي‌تواند كاري سترگ در اندازه‌ي «فرهنگ آثار» باشد.

اين مترجم كه رضاسيدحسيني را در ترجمه‌ي اين اثر همراهي كرده است، گفت: سيدحسيني بحث دايرة‌المعارف اونيورساليسم را پيش كشيد كه اين دايرة‌المعارف مشتمل بر 24 جلد است كه هر مقاله‌ي آن رساله‌ي تحليلي به قلم نويسنده‌ي بزرگ است و در كنار اين 24 جلد، چهار جلد تكميلي نيز هست كه كار نمايه را مي‌كند. استاد سيدحسيني آرزويش اين بود كه بنيادي براي ترجمه‌ي اين اثر راه‌اندازي شود و متخصصان حوزه‌هاي مختلف علوم انساني، هنر و ديگر علوم در كنار هم اين اثر را ترجمه و منتشر كنند.

نونهالي متذكر شد: پس از طرح اين پيشنهاد، مدخل‌هاي مربوط به هنر و بخش ادبيات استخراج شد. عنوان‌ها ترجمه شد كه از همان جلد اول به صورت الفبايي تنظيم شود. جلد نخست دايرة‌المعارف پس از يك ‌سال ‌و نيم كار شبانه‌روزي به پايان رسيد و به ترتيب، جلد نخست از هفت جلد پيش‌بيني‌شده‌ي اين مجموعه منتشر شد؛ در حالي‌كه مقاله‌هايي از جلد دوم آن هم ترجمه شده است. اما آيا اين را ‌كه روزي اين اثر ادامه‌اش ترجمه خواهد شد يا نه، نمي‌دانم.

در اين مراسم اعضاي فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي، اعضاي شوراي عالي ويرايش صداوسيما و همچنين گروه ادبيات فرانسه‌ي دانشگاه تهران حضور داشتند و عنوان شد كه انتشارات سروش «يادنامه‌ي رضا سيدحسيني» را منتشر مي‌كند.

نشریه اینترنتی آشنا